تبليغاتX
انچه شما خواستید
آخرین اخبار
 
 

رشتيه بچه‌دار ميشه، ملت ميان بهش تبريک ميگن. رشتيه ميگه: من چيکاره بيدم؟
+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1385ساعت توسط عادل |

ترکا زنگ مي زنند قم، ميگن؛ يه امام جمعه برامون بفرستيد. ميگن؛ امام جمعه قبلی چی شد؟ ميگن؛ اونو کشتيم امام زاده درست کرديم

+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1385ساعت توسط عادل |

تست كنكور افغانستان: كفتر از كجا مي آيد؟

الف- از اون بالا كفتر مي آيد.

ب. از اون پايين كفتر ميآيد.

ج-از اون بالا با زاويه 90درجه بر قائم كفتر ميايد

د: اصلاَ از اون بالا كفتر نمي ايد
+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1385ساعت توسط عادل |

رشتیه کتاب مینویسه تموم که میشه صفحه اولش می نویسه:تقدیم به پدرم که بهترین دوست بابام بود
+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1385ساعت توسط عادل |

ميخواستم اسمتو روي سينم خالکوبي کنم اما ترسيدم صداي قلبم تو رو اذيت کنه

+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1385ساعت توسط عادل |

زندگي به 3چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت. کسي که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي ريزد. از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم

+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1385ساعت توسط عادل |

کنون ای خاطرات کهنه و فرسوده و غمگین،زمن امشب چه می خواهید؛در این غربت که می گردد صدایم در گلو خاموش،نمی خواهم... نمی خواهم شما از مردن من کسی را با خبر سازید،نمی خواهم... که مادر سختی جان دادنم بیند،کنون من نامه ای را زیره لب آهسته می خوانم،به خاطر خوب بسپارید وداع آخرینم را،اگر روزی رفیقی مهربان آمد به دیدارم و یا در کوه و بذری از تو پرسیدند فلانی کو...،بگو در بستر بیماری و حسرت شبی جان داد ولیکن تا دم آخر این سخن می گفت: عزیزانم خداحافظ...
+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1385ساعت توسط عادل |

بازم شب شد بازم همون دلتنگي كه هميشه ميگي اومد سراغم بازم هركاري ميكنم بي فايده است.... مگه اين كه تو برام دعا كني..........منتظرم بمونید ..تا دور...............تا صبح
+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1385ساعت توسط عادل |

يه دختره کوری تو اين دنياي نا مرد زندگی ميکرد.اين دختره يه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود . دختره هميشه ميگفت اگه من چشم رو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم.يه روز يکی پيدا شد که به اون دختر چشمش رو بده وقتی که دختره بينا شد ديد که دوست پسرش کوره .بهش گفت من ديگه تورو نمي خوام برو.پسره با ناراحتی رفت و يه لبخنده تلخ بش زد و گفت مراقب چشمهاي من باش
+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1385ساعت توسط عادل |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت توسط عادل |

اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدی.دنباله کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيی اونجا نيست
+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت توسط عادل |

به ترکه گفتن: با وطنم جمله بساز. ترکه گفت: ديروز رفتم حمام و تنم را شستم! به ترکه گفتن: منظورمون "ط" دسته دار بود. ترکه هم ميگه: اتفاقا منم با تي دسته دار شستم
+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت توسط عادل |

نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم
+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت توسط عادل |

مي دونی سيگار با اينکه مي دونه يه روزي زير پاهات له مي شه تا اخر باهات مي سوزه ؟؟؟؟ سيگارتم

+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت توسط عادل |

مامانه برا بچش لالايي مي خونده يه نيم ساعتي كه مي گذره بچهه ميگه خوب ديگه مامان ساکت  شو مي خوام بخوابم

+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت توسط عادل |

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران

 بوديم و رفتيم

 

+ نوشته شده در بیست و نهم تیر 1385ساعت توسط عادل |

خيلي دوستت دارم.تو بهترين اميدهارو در قلبم اينستال کردي.عکستو در بک گراند قلبم قرار دادي.تو روي قلبم با ملايمت کليک کردي.عشق را در زندگي من ريست کرده و تمام غمهام رو شيفت ديليت کردي.من هر جا باشم قلبم به تو کانکته.عشق تو قلب و مغز منو هک کرده.اسم تو در جاي جاي وجودم رجيستره

+ نوشته شده در بیست و نهم تیر 1385ساعت توسط عادل |

مژده مژده....المپيك پسرها رسيد...

1)مخ زدن دختر بسيجي در 10 ثانيه ..........

2)تحمل كردن و از حال نرفتن در مقابل 20 دختر سمج..................

3)دويدن در حياط مدرسه دخترانه بدون نگاه كردن به اطراف......

4)رقابت با دختران در رشته چونه زني و پر حرفي پشت مبايل يا تلفن......

5)ناز كشي 3دختر به طور همزمان..(خداييش اين از همش سختتره)..................

به برندگان در صورت تصويب هيئت داوران( 3 دختر بسيجی)يك عدد گوشي

 

+ نوشته شده در بیست و نهم تیر 1385ساعت توسط عادل |

قانون چهارم نيوتن : زمين هيچ جاذبه اى نداره.سيبها براى تو مى افتن.چون تنها جاذبه ى زمين تويي

تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن

+ نوشته شده در بیست و نهم تیر 1385ساعت توسط عادل |

اگه كسي ديونه ات بود عاشقش باش اگه عاشقته دوسش داشته باش اگه دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه نشون داد ، فقط بهش يه لبخند بزن اينطوري وقتي هميشه ازش يه پله عقب تر باشي اگه يه وقتي خسته شد و يه پله ازت عقب موند تازه ميشيد مثل هم

+ نوشته شده در بیست و نهم تیر 1385ساعت توسط عادل |

آن زمان که ناقوس جدايی به صدا در امد آه و اندوه سراسر وجودم را فرا گرفت و روح سرشار از اميدم نا اميد گشت تازه آن زمان بود که دانستم بدنبال چيزی می گردم که يافتنش محال است 

+ نوشته شده در بیست و نهم تیر 1385ساعت توسط عادل |

نيروي انتظامي رشت اعلام کرد کليه پسران تک پدر.از خدمت سربازي معاف اند

(www.send2all.blogfa.com the Iranian PM center)

 

+ نوشته شده در بیست و نهم تیر 1385ساعت توسط عادل |

ترکه داشته تو اتوبان کرج با سرعت ميرفته , يه دفعه راديو پيام ميگه : "رانندگان عزيز که در لاين تهران به کرج در تردد هستند مواظب باشن يه اتوموبيل در لاين مخالف در حرکت است" ترکه همينجور که داشته فرمونو اينور اونور ميکرده ميگه : لامصبا يکي دوتام نيستن

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

عشق نگاه كردن به چشمان معصوم مادر است.عشق بوسه زدن به رخسار خسته و دستان رنجور پدر است.عشق باور خويش است در گذر ناباورانه ي زمان.وعشق

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

اگه كسي دستهات رو گرفت – قلبت لرزيد ‚ عجله نكن !!! شايد بابا برقي باشه

(www.send2all.blogfa.com the Iranian PM center)

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

مامانم ميگفت تو دعا کن شايد به دعاي تو خوب شه . خب وقتي دکترا نميتونن کاري کنن آدم بايد دعا کنه ديگه نه ؟ ولي من دعا کردن بلد نيستم. خيلي وقته که يادم رفته . تنها چيزي که بلدم آرزو کردنه و منتظر موندن . ولي ... گاهي وقتا هم آدم بايد براي نزديک‌ترين هاش هم که شده دوباره دعا کردن رو ياد بگيره .

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

لره تلويزيون رو روشن ميكنه .... كانال 1: قرآن / كانال 2: قرآن / كانال 3:قرآن / كانال 4 : قرآن / كانال 5 : قرآن / كانال 6 : قرآن .... پا ميشه تلويزيون رو ميبوسه ميذاره رو طاقچه
+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

یکی بود ٬ یکی نبود ... اون که بود تو بودی ٬ اون که تو قلب تو نبود من بودم ... یکی داشت ٬ یکی نداشت ... اون که داشت تو بودی ٬ اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم ... یکی خواست ٬ یکی نخواست ... اون که خواست تو بودی ٬ اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم ...

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

وقتی به دنيا مي آييم در گوشمن اذان ميگويند ، وقتی مي ميريم براي ما نماز مي خوانند ، به راستی زندگی چه قدر کوتاه است فاصله بین اذان  و نماز

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

ترکه ميره سنگ حجرالاسود رو بوس کنه سرش اون تو گير ميکنه ميگه خدايا منو ببخش غلط کردم ، منو نخور

+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

به خورشید گفتم گرمی اش را به من بده تا به تو بدهم، گفت:دستانش گرمای مرا دارند. به آسمان گفتم پاکیش را به من بده تا به تو بدهم. گفت: چشمانش پاکی مرا دارند. از دشت سبزی اش را خواستم تا به تو بدهم. گفت: زندگیت سبزتر از اوست. از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم تا به تو بدهم. گفت: قلبت به اندازه ی اقیانوس است و آرامشت نیز. از ماه تابندگی صورتش را خواستم تا به تو بدهم. گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم. به فکر فرو رفتم. من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگیت ، بزرگیت – آرامشت چی دارم

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

ترکه ميره سنگ حجرالاسود رو بوس کنه سرش اون تو گير ميکنه ميگه خدايا منو ببخش غلط کردم ، منو نخور

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

زندگی قشنگه، اگه با تو باشه…. مرگ قشنگه، اگه برايه تو باشه… دلتنگی قشنگه، اگه به خاطره تو باشه… من قشنگم، اگه با تو باشم… اما تو هرجور که باشی قشنگ

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

اينقدر سخته که تو چشماي کسی که تمام عشقت رو ازت دزديده و بجاش يه زخمه هميشگی رو قلبت هديه داده زل بزنی و بجای اينکه لبريزه اينقدر سخته که از کينه و نفرت باشی،، حس کنی هنوزم دوسش داری...چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوری تکيه بدی که يه بار زيره اواره غرورش همه وجودت له شده

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

ميخواستم اسمت رو بزارم گل اما ترسيدم پژمرده بشی.....خواستم بزارم آفتاب ترسيدم غروب کنی....اسمت رو مي گذارم نفس که اگه نباشی من هم نباشم

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

تو زيبا... تو ماه... تو دوست داشتنی... تو مهربون... تو جذاب... تو بهترين...تو بي نظير... تو يک فرشته و من يک دروغگو. .

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1385ساعت توسط عادل |

عشق رو " اد" کن .. به احساسات قشنگت" پي ام" بده .. غم ر و " دليت" کن براي غرور" آف" بزار بگو بشکن آخه دنيا دو روزه .. و خيانت رو"هک" کن ازانسانيت " کپي" بگير و " سندتوآل" کن با صداقت، وفا و معرفت هم "چت" کن از زيبا ترين خاطره هاي زندگيت" وب" بگير

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1385ساعت توسط عادل |